-
مکافات عادی بودن ...
دوشنبه 19 مهر 1389 00:36
چقدر از عادی بودن تو متنفرم!! کاش همانطوری بودی که من در خیالم می خواستم! اینکه من تو را طوری خیال کنم و تو عادی باشی... عذابم می دهد!! می فهمی!
-
بی خیال ما شو...
جمعه 16 مهر 1389 23:35
من بی خیال خودم شده ام ... هنوز ول کن نیستی!!
-
قهوه تلخ با زهرمار اضافه
جمعه 16 مهر 1389 01:03
مهران مدیری پشت جلد سریالش را امضا کرده است: « خواهش می کنم کپی نکنید...» من کجا را باید امضا کنم ؟! « خواهش می کنم انصاف داشته باشید...» می دانم چندان نتیجه ای ندارد! مثل همان امضا و خواهش مهران مدیری! اینجوری حسرت گفتن خواهشم به دلم نمی ماند حداقل!!
-
داستان حلب روغن و انتظار من
جمعه 16 مهر 1389 00:52
حلب ۵ کیلویی روغن چند روز پیش ۸۷۰۰بود همان حلب ۵ کیلویی روغن حالا شده ۱۰۰۰۰ تومان! منتظر بودن من برای شما چند سال پیش نمی دانم چقدر بود منتظر بودن من برای شما حالا شده کمتر از همان نمی دانم که اول بود!!! خوش به حال حلب روغن ...
-
فرق من و تو...
سهشنبه 13 مهر 1389 15:15
فرق من و تو فقط این بود... که من فقط بلد بودم چشم بگذارم و تا ده بشمارم و تو همیشه می گفتی من قایم می شوم!! که من بازی را زندگی پنداشتم و تو زندگی را بازی می دانستی!! که من ماندن را بلد بودم و تو از رفتن هم سردر می آوردی!! که من از دیدن لبخندت هم اشک شوق می ریختم و تو از دیدن حتی گریه ام هم لبخندی مرموز تحویلم می...
-
داستان این روزهایم
دوشنبه 12 مهر 1389 16:27
بی اختیار دلتنگت می شوم این روزها... این روزها که نیستی! این روزها که نیستم! این روزها که اصلا روز نیست!
-
دلتنگ آغوش خدا
شنبه 10 مهر 1389 00:26
دلم برای آغوش گرمت تنگ شده خدایا!
-
دیگه واقعا داره حوصله ام سر میره!
جمعه 9 مهر 1389 00:43
این روزهای دوست نداشتنی چرا پس تمام نمی شوند؟
-
برای دلهایی که در هجوم غصه هایند...
جمعه 9 مهر 1389 00:05
کاش هیچ وقت نقطه ای روی ع نمی نشست تا غ به وجود بیاید! آن وقت می شد غ صه را با ق نوشت... و دلخوش بود از بودن این همه قصه !!!
-
یادی از گنبد طلای آقا...
سهشنبه 6 مهر 1389 23:48
این روزها قیمت طلا عجیب دارد بالا می رود نمی دانم چرا همه اش توی نخ گنبد طلای شما هستم نه بابا ... باور کنید به خاطر طلایش نیست گرفتارم آقا...
-
باز آمد بوی ماهی که دیگر ماه مدرسه نیست
شنبه 3 مهر 1389 16:33
سالها گذشت... کاش کمی بیشتر از اول مهر لذت می بردم! که حالا حسرت آرزوهای به انجام نرسیده حفه ام نکند! دو سه سالی هست که برایم اول مهر با بیست و سوم مرداد فرقی ندارد... احساس وحشتناکی است احساسی که الان دارم... احساس می کنم برای تجربه شور و شوق اول مهر پیر شده ام...
-
ترس غروب جمعه ها
شنبه 3 مهر 1389 16:23
غروب جمعه که می شود ترس برم می دارد... نکند من باعث نیامدنت بودم...
-
کاش هایی برای نبودن...
سهشنبه 23 شهریور 1389 23:45
کاش جاده ای نبود... تا سفری نبود سفری نبود... تا مسافری نبود مسافری نبود... تا ندیدنی نبود ندیدنی نبود... تا دلتنگی نبود...
-
یک داستان شنیدنی
سهشنبه 23 شهریور 1389 23:36
داستان من و تو ... داستان امید های بربادرفته است و لبخندهای فاتحانه!!
-
عید و دلگرفتگی من...
جمعه 19 شهریور 1389 01:33
عید است آقا ولی من دلم گرفته ... دلم گرفته از روزهایی که تمام می شود و تو را نمی بینم دلم گرفته از شب هایی که صبح می شوند و حضورت را لمس نمی کنم دلم گرفته از لحظه هایی که بی خیال دلتنگی من دنبال یکدیگر می دوند دلم گرفته از زمین و زمان دلم گرفته از ... عید است آقا... کجایید پس؟...
-
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها
جمعه 19 شهریور 1389 01:10
آن قدر از تو دورم که اگر آرزویم رسیدن به خودت باشد و نه بهشتت!! اگر تمام سال هم رمضان باشد... باز هم باید رمضان باشد تا به آرزویم برسم! خداحافظ ماه روزها و روزه ها... خداحافظ رمضان!! ماه دست یافتن به آرزوها!
-
ضرب المثل های بیخودی
چهارشنبه 17 شهریور 1389 00:48
انگار دنیای ما بزرگتر از آن بود که بگوییم « دنیا چقدر کوچیکه » چون هیچ وقت دوباره به هم نرسیدیم که بدانیم معنای « ...آدم به آدم می رسه!»
-
آدم ها هم لیبل دارند این روزها!
دوشنبه 15 شهریور 1389 00:14
بالا و پایین دارد قیمت هایشان ولی لیبل را همه دارند نه اینکه قیمتشان مقطوع باشد ...نه!!! چانه بزنی و زرنگ باشی تخفیف هم می توانی بگیری... اگر شانس داشته باشی آنهایی که حراج شده اند هم به تورت می خورند ! تا چطور مشتری ای باشی!!!! راستی روی لیبل شما چند خورده؟
-
سخت و سخت تر...
شنبه 13 شهریور 1389 01:38
باور بعضی چیزها سخت است کنار آمدن با بعضی چیزها سخت تر...
-
از آسمان
شنبه 13 شهریور 1389 01:35
جمعه از نیمه شب هم گذشت چشمم هنوز به آسمان است
-
یک افسوس تکراری
شنبه 13 شهریور 1389 01:01
کاش به قدر بچگی دلم خوش بود و هنوز هم بزرگترین غصه ام... کاش هنوز هم به بهانه کودکی فرصت خطا و اشتباه داشتم کاش آرزوی بچگی هایم « بزرگ شدن» نبود و یکی بود می زد پس کله ام که « آخه بچه جان اینم شد آرزو...» کاش هنوز کتاب و دفترهای کلاس اول ابتدایی ام را داشتم تا یادم می آمد برای نوشتن یک صفحه از آن مشق ها که خانم معلم...
-
دعایی در شب قدر...
چهارشنبه 10 شهریور 1389 02:11
امشب برای چشم های نگران تو دعا کردم امشب برای دست های کوچکت که از عالم و آدم کوتاه است دعا کردم امشب برای گرسنگی و تشنگی ات دعا کردم چند لحظه بیشتر توی اخبار ندیدم تصویرت را ! کار دیگری از دستم بر نمی آید کودک کوچک آواره پاکستانی! امشب برایت دعا کردم ...
-
دعایی برای امشب که از هزار شب بهتر است
سهشنبه 9 شهریور 1389 02:24
خدایا امشب با دلی پر و دستی خالی سر قرار حاضر می شوم به امید آنکه برگشتنی دلم خالی باشد و دستم پر...
-
پیش درآمدی برای شبی که اندازه هزار شب است
یکشنبه 7 شهریور 1389 00:49
شب قدر را مشکی می پوشم! عزادار لحظه هایی می شوم که ... قلبم را به غیر تو دادم! فراموشت کردم ... و اینقدر از تو دور افتادم ... که حالا همیشه جایی بین ترس و نگرانی دست و پا می زنم... ترس از دست دادن چیزهایی که دارم! و نگرانی به دست آوردن چیزهایی که ندارم! هزار بار صدایت می زنم به تلافی وقت هایی که صدایم زدی و ... صدایم...
-
چرا انتظار؟
جمعه 5 شهریور 1389 02:18
این شبها فکری مثل خوره افتاده به جانم! نمی دانم به خاطر خودت منتظرت هستم... یا به خاطر خودم... یا به خاطر خدا...
-
ضیافت مزه ها!!
سهشنبه 2 شهریور 1389 00:19
شیرینی دیدارت شور دوست داشتنی در من پدید می آورد کاش با ترش رویی کامم را تلخ نمی کردی! تو طعم همه مزه ها رو به من چشوندی!!! ولی من انگار خیلی بی مزه بودم واست ...
-
بی اندازه
جمعه 29 مرداد 1389 03:38
لغتی برای اندازه اینکه بگویم چقدر دوستت دارم پیدا نمی کنم! شاید بتوان گفت... بی اندازه !
-
دعوت برای افطار
جمعه 29 مرداد 1389 03:32
جمعه است ... امروز سر سفره افطار برایت یک جا خالی نگه می دارم!
-
دویدن
دوشنبه 25 مرداد 1389 00:39
می دوند... بعضی ها برای ق رار ! بعضی ها برای ف رار !
-
روزه دیدار
جمعه 22 مرداد 1389 01:25
تا کی چشمانم روزه دار دیدنت باشد! کدام جمعه افطار خواهم کرد این روزه را ...