X
تبلیغات
رایتل

سوریاس
دلنوشته های مهندسی که خیلی جوان نیست...

یک کنج ، از آن کنج هایِ دنجی که حال می دهد بغلش کنی و بلولی تویش ، می خواهم تا بغلش کنم و بلولم تویش و کمی پرت شوم از این حواس پنجگانه و کمی آنقدر ابله شوم که هیچ چیز را ندانم و خوش باشم توی آن کنجِ دنجی که بغلش کرده ام و می لولم تویش و این اندکی بلاهت!

می بینی!بعضی وقتها ذهن خسته از جویدنِ نشخوار مانندِ این همه فکرهایی که بوی روزمرگی
می دهند، یک تصوراتی برای خودش می کند تماشایی! و شاید کمی شرمناک !

آن کنجی که قرار بود دنج باشد و بغلش کنم و بلولم تویش و کمی پرت شوم از این حواس پنجگانه و کمی آنقدر ابله شوم که هیچ چیز را ندانم و خوش باشم شاید لــــــــــــــــب های تو باشد!

[ چهارشنبه 18 آبان 1390 ] [ 23:19 ] [ یاسین ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81326



تبادل لینک

خرید بک لینک